ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

37

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )

منوچهر و سام بدان رضا دادند . و از بعد مدّتى رستم بزاد ، و سام از سيستان به زمين سكساران بازشد ، و افراسياب تاختنها آورد . و منوچهرچند بار زال را پذيره فرستاد تا ايشان را از جيحون زاستر كرد . پس يك راه افراسياب با سپاهى بىاندازه بيامد ، و چندسال منوچهر را حصار داد اندر طبرستان . و سام و زال غايب شدند . و بر آخر صلح افتاد بر تير انداختن آرش . و از قلعه‌ى آمل با عقبه‌ى مزدوران برسيد ، و آن مرز توران خوانده‌اند . پس منوچهر بمرد . و عمارتها بسيار كرد و جوى فرات او گشاده است ، و رود مهران ؛ و آن از فرات بزرگترست . و بدان وقت كه حصار بود ، افراسياب كاسه رود ببست ، و پوست گاوان بسيار پر از ريگ كرد تا آن آب غلبه گرفت و بگرديد ، و شهرها و زمين ايران خراب گشت ازان . و ديگر پادشاهان ازان خرابه‌ها ، به وقت خويش عمارت كردند ، و در جمله شهر رى بود . و منوچهر بدين جايگاه از نو بنا نهاد كه عمارت آن هيچ نمانده بود ، و از نو آسانتر بود كردن ، و آن را ماه‌مان نام كرد . و آن خرابه را رى برين خواندندى و ديگر رى زيرين ، و مهدى امير المؤمنين عليه السّلام دران بيفزود ، محمّديّه خواندند . و منوچهر بسيارى از شكوفه‌ها و گل و رياحين از كوه و صحرا به شهرها آورد و بكشت ، و ديوار فرمود كشيدن پيرامون آن . چون بشكفت و بوى خوش يافت آن را بوستان نام نهاد و هر كاريز و چاهى بدان حدود كه افراسياب خراب كرده بود همه آبادان كرد ، و بسيارى قلعه‌ها به هر زمينى بنا نهاد كه ازان بعضى بجايست و پر تيرها وى برنهاد - و اللّه أعلم بالصّواب . پادشاهى نوذر هفت ماه بود در شاهنامه پنج سال گويد ، و به روايتى بيست سال ، خداى داناترست . سپاه بر وى بشوريد ، و او را بخواستند تا سام نريمان بيامد ، و كار به نيكوتر سان راست كرد . چون سام به گرگساران بازرفت افراسياب روى به زمين ايران نهاد . و همين وقت سام به هندوستان بمرد ، و زال آنجا رفت . و نوذر با افراسياب حرب كرد و گرفتار شد ، و افراسياب گردنش بزد به خون تور ، جدّش ، به گرگان ، و زمين ايران بگرفت . و بزرگان عجم سوى زال رفتند به سيستان .